سلام. از تاخیر بسیار طولانی عذرخواهی میکنم.ولادت حضرت امیر مومنان را تهنیت و به همه پدران فداکار در روز پدر دست مریزاد می گویم.
گرچه حجم کارها علت اصلی غیبت بود اما دلایل مهمتری هم داشت که بماند.
راستش وقتی قرار است مطلبی را شخصا نگارش کنید زمان و تمرکز فوق العاده ای نیاز دارد که البته مشکلی نیست! من کوتاه نخواهم آمد و در هر شرایطی خواهم نوشت.اما دو موضوع هست که نگاشته ام و چندین بار قصد بارگذاری آنها را داشتم که مقتضیات زمان و حال مجال نمی داد.
باشد که این داستان عبرت آموز آغاز مجددی بر ارائه موضوعات تحلیلی قرار گیرد.
ما کماکان هستیم...
ادیسون در سنین پیری پس از کشف چراغ برق یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد. این آزمایشگاه بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموران فقط جلو گیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.
پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن پیرمرد منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با تعجب دید که پیر مرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند.
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش به سر میبرد ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی می بینی چقدر زیباست! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟ حیرت آور است! من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای ! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت. نظر تو چیه پسرم؟
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟ چطـور می توانی؟ من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟
پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فکــر می کنیم. الان موقع این کار نیست به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع نمود
نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 88/04/15 ساعت 10:35 موضوع | لینک ثابت
سلام.
داستانی واقعی.... تقدیم به همه همسران فداکار ....
|
نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 88/01/26 ساعت 22:28 موضوع | لینک ثابت
سلام
مجددا فرا رسیدن سال نو رو تبریک عرض میکنم.
مدتی است که میخواهم پیرامون یکی از معضلات مبتلا به کشور با هم گفتگو کنیم و از فرصت کمابیش آرام تعطیلات نوروز جهت نگارش استفاده کنم اما مگر این جریان لا ینحل فوتبال می گذارد! دوباره پس از یک باخت مربی تیم ملی تعویض می شود.
بعضی مواقع نومیدی از اصلاح برخی مسائل و زدن دور باطل آنقدر کسل کننده میشود که آدمی با خود می اندیشد که باید گذاشت و گذشت. این احساس هنگامی که در یک جامعه نسج میگیرد، عدم مشارکت یا اصطلاحا قهر مدنی اتفاق می افتد.

علی دائی برکنار شد...به پست مورخ ۲/۹/۸۷ اینجانب با عنوان مهارت نخبه کشی ما ایرانیان مراجعه بفرمائید...امروز پیش بینی شده بود!
نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 88/01/12 ساعت 21:22 موضوع | لینک ثابت
لطفا بلند گوها را روشن کنید و با کلیک روی کلمه Reply مجددا تکرار نمائید.
تقدیم به دوستانی که همواره انتظار چیزهای نو ازمن دارند!
( برآوردن این انتظار خیلی سخته )
نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 87/12/30 ساعت 15:13 موضوع | لینک ثابت
مردي ۸۵ ساله با پسر تحصيل کرده ۴۵ ساله اش روي مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغي كنار پنجرهشان نشست. پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج ميزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتي قديمي برگشت. صفحه اي را باز کرد و به
پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روي مبل نشسته است هنگامي که کلاغي روي پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسيد و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است..
هر بار او را عاشقانه بغل ميکردم ، به او جواب ميدادم و علاقه خالصانه ام به او بیشتر و بیشتر می شد...

نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 87/11/23 ساعت 19:58 موضوع | لینک ثابت
داستاني بسيار زيبا و واقعي
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آن ها را به يك اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست.
البته او راست نمي گفت و چنين چيزى امكان نداشت. مخصوصاً اين كه پسر كوچكى در رديف جلوى كلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد كه خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين كلاس بود. هميشه لباس هاى كثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه كرد...
نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 87/11/04 ساعت 13:36 موضوع | لینک ثابت
راستش از محلهاي در غرب تهران شروع شد؛ شهرآرا. مهرماه سال 1353 بود كه عادل به دنيا آمد؛ در خانوادهاي كه پدر رفسنجانی الاصلش مهندس برق بود و يك خواهر و يك برادر داشت. فضاي خانه مسلما فضاي فوتبالي نبود و او به دليل علاقهاش به فوتبال، بچه سر به راه خانه محسوب نميشد. دبستان را در مدرسه ذوقي، راهنمايي را در مدرسه طالقاني و دبيرستان را... البرز. بچه درسخواني بود؛ آنقدر درسخوان كه با معدل بالاي 18 ديپلم گرفت اما فوتبال هيچوقت از سرش نيفتاد. شايد به همين خاطر هم بود كه پدر با او كاري نداشت. بعد هم در دانشگاه صنعتي شريف در رشته مهندسي صنايع قبول شد و تا پايان فوق ليسانس ادامه داد. 
نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 87/10/27 ساعت 18:27 موضوع | لینک ثابت
سلام.
اصلا آماده نوشتن نیستم. اما مگر میشود اتفاقات داخل غزه رو دید و احساساتی نشد؟
من استنباط میکنم شاید به واسطه کثرت اخبار منتشره از نبردهای اسرائیل و فلسطین توسط رسانه های کشورمان در این چند ساله ، اتفاقات غیر انسانی اخیر در غزه چندان احساسات مردمی رو جریحه دار نساخته است (حداقل برای خودم این اتفاق افتاده بود.)
دوستان! ولی جدا کمی آنطرف تر و در این سرمای ژانویه گوئی اتفاقات عجیبی در حال وقوع است.
اصلا مهم نیست کشته شدگان در غزه مسلمانند،مسیحی،یهودی یا بی دین. ولی آیا سزاوار است که کودکان بی گناه قربانی شوند؟
بیائیم شبیه سازی کنیم... همه شما پدران و مادران! معصومیت کودکان غزه کمتر از کودکان دلبند ما نیست. چرا باید کشته شوند؟ کودکانی که همه گناهشان قرض ندادن عروسک به دوستانشان است.
دقیقا در تعطیلات کریسمس،در جلوی چشمان ناظر جامعه جهانی و کمیسیون حقوق بشر اتحادیه اروپائی و سازمان ملل، میکشند و جسورانه فریاد میکنند.
ای یاوه یاوه یاوه خلائق مستید و منگ؟ یا به تظاهر تزویر میکنید؟
امشب شب شام غریبان شهدای کربلاست گوئی اما غربت غریبان غزه هیچ شامی ندارد.

نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 87/10/18 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت
سلام. ببخشید از اینکه خیلی طولانی شد. کسالت شدید و حجم کار بالا مجال نداد زودتر به روز رسانی کنم گرچه دغدغه نوشتن را همواره بهمراه داشتم.
طی این مدت موضوعات زیادی توی ذهن داشتم که جای طرح داشت. از جمله ۲-۳ مرتبه تلاش کردم پیرامون تحقیق و توسعه در ایران بنویسم . این از اوون موضوعاتیه که خیلی دوست دارم که به اتفاق پیرامونش به مشورت بنشینیم. انگار اما حسش نیست! این موضوعات کسل کننده و کلیشه ای فکر نمیکنم چندان جاذبه داشته باشد ولی واقعا اموضوع مهمی است و انشا الله خواهم نوشت.
تو این چند روز اما به یه داستان خیلی کوتاه برخوردم که خیلی پر معنا بود.
گذشته از اینکه شیوه نگارش ساده و در عین حال عمیق نویسنده لذت بخش بود، برایم جالب بود که در حداقل جملات چقدر زیبا حرف دلش گفته است.
به نظرم رسید تا موضوع بعدی بد نباشد به اتفاق و با دقت تمام این داستان رو بخوانیم و فکر کنیم، چرا که تفکر یک عبادت است.
لطفا به داستان توجه کنید!
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند.
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند.
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند.
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها کردند.
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند.
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند.
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند.
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند.
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است.
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان...
نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 87/10/15 ساعت 15:36 موضوع | لینک ثابت
سلام! اعتراف میکنم نوشتن سخته.خیلی هم وقت میگیره ولی اینکه میتونی بطور مکتوب با دیگران گفتگو کنی جذابیت داره.

پالایشگاه آبادان در آغاز راه اندازی
نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 87/09/07 ساعت 23:30 موضوع | لینک ثابت
افشین قطبی هم رفت...
امروز بنا دارم در فضائی متفاوت قدم بزنیم.
مدتهاست که باخصیصه نخبه ستیزی یا نخبه کشی جهان سومی ها - خصوصا ایرانی ها- خو گرفته ام.
سالهاست که در گوشه و کنار این مرز و بوم نخبگانی میبینم که یا گوشه نشینند یا ترک دیار و خانمان کرده و زندگی در غریبی غربت را ترجیح می دهند.
این چند روزه ذهنم مشغول آقای علی دائی بود و زحماتی که برای این مملکت کشیده و ما پس از جام جهانی ۲۰۰۶ آنگونه نابودش می کنیم و نگران اینکه با نوسانات احتمالی تیم ملی او را نیز چنان کنیم که یا قید خدمت به فوتبال را بزند یا کوله بار سفر بسته و برود که ناگهان دیدم قضیه برای آقای افشین قطبی اتفاق افتاد!
بیائید به عنوان یک نمونه موضوع اخیر را واکاوی کنیم و با هم بیاندیشیم که انصافا ما را چه میشود؟

ادامه مطالب....
نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 87/09/02 ساعت 21:59 موضوع | لینک ثابت
مقدمه
«باراك اوباما» نامزد حزب دموكرات امريكا با كسب 64 ميليون راي مردم و 364 راي الكترال در انتخابات هفته گذشته امريكا به پيروزي رسيد تا به عنوان اولين رييس جمهوري سياهپوست به كاخ سفيد راه يابد. ظرف 30 سال گذشته ، جيمي كارتر از سال 1977 تا 1981 و بيل كلينتون از سال 1993 تا 2001 ميلادي تنها روساي جمهوري دموكرات امريكا بوده اند.

صرفنظر از اینکه بهر حال بعنوان رئیس جمهور کشوری که با ایران ارتباط دیپلماتیک ندارد و مشکلات عدیده ای تاکنون برای کشورمان ایجاد نموده است – و حداقل به زعم اینجانب با روی کار آمدن وی احتمالا شرایط دشوارتر هم خواهد شد- اما از نقطه نظر فردی بواسطه وجه تمایزهای غیر قابل انکاری که وی با اسلاف خود دارد خیلی مایل بودم بدانم کیست، چگونه یک فرد جوان (متولد 1340 هجری) برای مدیریت در کشوری مثل آمریکا توانسته اعتماد سیاستمداران کهنه کار حزب دموکرات را جلب نموده و سپس با اختلاف قابل توجهی از رقیب خود – که 25 سال از او بزرگتر است- گوی سبقت را در انتخابات ریاست جمهوری برباید.
...
نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 87/08/21 ساعت 22:44 موضوع | لینک ثابت
مقدمه
سلام. ببخشید. اندکی این مثنوی تاخیر شد.از اول پیش بینی می کردم که گرفتاری های روزمره مجال کافی برای این کار باقی نخواهد گذاشت اما چاره ای نیست کاری رو که شروع شده با سینه خیز ادامه می دهیم.
ورود به مباحث تحلیلی سیاست بین الملل، تخصص ، علاقه ، حوصله و وقت کافی طلب میکند که الحمد لله نگارنده از هیچکدام بهره ای ندارد یا حداقل مدتهاست که از این دست موضوعات کاملا به دور است .
با این وجود، وقتی در پست قبلی اشاره شد که میگویند ریشه بحران اخیر اقتصادی جهان به 11 سپتامبر 2001 بر می گردد ناگهان سوالات و ابهاماتی که این چند ساله به ذهن خطور کرده و بواسطه همه دلائل فوق الذکر با بی اعتنائی به Recycle Bin مغز ارسال شده اند مجددا مرور گردید.

از اینرو تمایل دارم به اتفاق مروری به سوالات و ابهامات پیرامون موضوع داشته باشیم تا روشن شود نگارنده دچار توهم توطئه است یا به واقع، ابهامات حداقل جای دیر باور کردن دارد!
....
نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 87/08/17 ساعت 21:4 موضوع | لینک ثابت
مقدمه
می گویند بحران اخیر از نظر ابعاد بزرگترین بحران مالی تاریخ بشریت است و اگرچه ممکن است نتایج آن به وخامت بحران سال 1929 آمریکا نباشد، اما به احتمال بسیار آمریکا و کل جهان را با رکود اقتصادی مواجه خواهد نمود و به طور یقین اقتصاد ایران نیز از آثار مستقیم و غیر مستقیم آن بی نصیب نخواهد بود آثاری که شاید کاهش قیمت جهانی نفت اولین و ساده ترین آنهاست .

رکود در تعریف اقتصادی به دو دوره سه ماهه پیاپی رشد منفی در اقتصاد یک کشور اطلاق میشود. دورهای که کاهش معنی دار در چهار عامل توليد، درآمد، اشتغال و تجارت ایجاد شود. این دوره معمولاً حداقل بین ۶ ماه تا یکسال است. بر این اساس رکود اقتصادی به معنای کاهنده بودن رشد توليد ناخالص داخي واقعی یک کشور به شمار میرود.
از اینرو رکود اقتصاد جهانی، تعطیلی یا کاهش ظرفیت صنایع پائین دستی مصرف کننده مواد صادراتی ایران را به همراه می آورد که این خود منجر به کاهش چشمگیر تقاضا ، کاهش قیمتهای فروش و نهایتا تعطیلی یا کاهش ظرفیت تولیدی صنایع کشورمان را همراه خواهد داشت.
چه روی داده است؟!
...
نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 87/08/04 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت
اولین موضوعی که مدتی است ذهنم را به خودش معطوف کرده کاوش های جدیدی است که در جنوب شرقی شبه جزیره عربستان و در حین عملیات حفاری شرکت نفتی آرامکو به دست آمده است.

...
نوشته شده توسط امیر حسین بحرینی در 87/08/03 ساعت 23:41 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY